زبان يوناني عاميانه نوشته شده، مانند پلولوگوس كه دربارهٴ پرندگان است، ((داستانهاي كودكانه دربارهٴ چهارپايان))، ((ستايش خر محترم))، ((داستان زيباي خر،
گرگ و روباه))، ((داستان ميوهها)). اين قصهها هدف تربيتي و محتواي طنز آميز داشت و جنبههاي عجيب گياهشناسي و جانورشناسي فرهنگ مردم را آشكار ميساخت.
جنبههاي مشابهي را بهصورتي بغرنجتر در برخي منظومههاي تعليمي مانوئل فيلس ميتوان ديد.
نئوفيتوس پرودرومنوس زماني در سدهٴ چهاردهم يك واژهنامهٴ گياهي تأليف كرد.
ارمنستان
رسالهاي دربارهٴ گياهشناسي و جانورشناسي كيليكيه، مربوط به زماني نامعلوم به فردي به نام توماس كيليكيايي منسوب است. ارتباط آن با كتابهاي اسبشناسي ترجمه شده از زبان عربي، كه بهفرمان شاه هايتون صورت گرفت، معلوم نيست. اين موضوع محتاج بررسياست. آنچه دراينباره گفتهام حكم علامت سوٴال را دارد.
يهود
شرح ابن رشد بر اصنافالحيوان ارسطو را در سال 1302 يعقوببن ماهربن تبون (سيزدهم ـ 2) از عربي به عبري ترجمه كرد. قالونيموس بن قالونيموس شرح او بر
كتابالنبات منسوب به ارسطو را همراه با خود كتاب ترجمه كرد.
تفسير تورات ناگزير به بحث در مسايل طبيعي انجاميد. اين تفسيرهاي بيشمار هنوز از اين جنبه مورد پژوهش قرار نگرفتهاند. آگاهي ما از فرهنگ عامه در سدههاي ميانه هنگامي فزوني خواهد يافت كه پژوهندگانِ داراي ذهن علمي اين آثار را دقيقاً مورد بررسي قرار دهند. براي مثال اين آيه را در نظر بگيريد: ((و در روز اول ميوهٴ درختان نيكو براي خود بگيريد و شاخهاي خرما و شاخهاي درختان پربرگ و بيدهاي كنار جويبار و به حضور يهوه خداي خود هفت روز شادي نماييد.)) (لاويان 23:40). اين كلمات سبب شد تا بحيهبن عاشر سرقسطي خاطرنشان كند ((نه تنها درختان خرما نر و ماده دارند، بلكه در ميان همهٴ انواع گياهان نيز چنين است، همچنانكه در ميان كانيها هم جدايي نر و ماده به صورتي طبيعي وجود دارد.))
اسلام
خلاقترين و پر اثرترين نويسندگان علوم طبيعي مسلمان بودند. تعداد ايشان چندان زياد است كه بايد به گروههايي تقسيمشان كنيم: 1) مغرب؛ 2) يمن؛ 3) قلمرو مماليك (مصر و شام)؛ 4) ايران.